گفتگو و تصاویری از بانوی هنرمند زرتشتی، پریچهر نامدار در خارج از کشور
بانو پریچهر نامدار فریدونی , انسانی درست کردار , نیک منش و دارایی شخصیتی بس والا می باشد که می توان آن 3 اصل بنیادین اندیشه , گفتار و کردار نیک را به زیبایی در ایشان دید. ایشان نه تنها نقاشی هنرمند و یکتاست, بلکه چکامه سرا و طراح خوش ذوق هستند.
نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸۸ ۱٠:۱۸ ق.ظ توسط آناهیتا،مهران | لينك به مطلبپيام هاي ديگران ()
داستان زایش زرتشت...

داستان زایش زرتشت (که در برخی از متون پهلوی و تاریخنامههای سدههای میانه، به ششم فروردین یا خردادروز از فروردینماهِ سده سوم پیش از اسکندر منسوب است)، سرشار از اندیشههای زیبا و باشکوه و آشتیجویانه ایرانیان است. هیچ سخن و تفسیری نمیتواند خواننده را بیشتر از درک و دریافت خود از این داستان شگفت و آکنده از آفرینشهای ناب هنری، یاری رساند. این نگارنده، داستان زایش فرخنده زرتشت را از اشارههای پراکندهای که در متون ایرانی بدان شده است را به کوتاهترین شکل ممکن در اینجا میآورد:
فرّه زرتشت (پرتوهای درخشان) در آغاز از آن اهورا بود. مزدای بزرگ، آن فره سپند و مینوی را به «فروغ بیکران» فرا سپرد. فروغ بیکرانه، آن فره درخشانِ مینوی را به خورشید داد و خورشید آنرا به ماهِ آسمان شبهای ایران سپرد. ماه، آن فره را به ستارگان پرنور ارمغان کرد و ستارگان آنرا به آتشی که در خانه «زوئیش» (مادر مادر زرتشت) میسوخت، فرو فرستادند. بدان هنگام که زوئیش در حال زایمان «دوغدو» (مادر زرتشت) بود. فره زرین فرو آمده زرتشت، چنان درخشان بود که جام آتشدان بینیاز از هیزم و خوراک فرا میسوخت و شعله برمیکشید. فره زرتشت، چهره دوغدوی تازه زایشیافته را چنان درخشان میکند که بمانند ماه بر روی زمین میدرخشید.
از دیگر سوی، فُـروهر/ فَـروَهَـر زرتشت، در آغاز در عالم مینو بود، در سرای سپند اهورا. از آنجا بمانند فره او، به فروغ بیکران راه مییابد. بهمن و اردیبهشت (اندیشه نیک و بهترین راستی)، آن فروهر خجسته را از فروغ بیکران به شاخه همیشه سبز درختچه مقدس «هـوم» که بر بلندای چکاد کوهی روییده بود، باز میسپارند. یک جفت پرنده آماده جفتگیری، آن شاخه در بردارنده فروهر زرتشت را از ستیغ کوه برمیچینند و به آشیان خود میبرند، آشیانی بر بالای درختی بزرگ و کهنسال و خشکیده که بر کرانه رود مقدس «دائیتیا» جای داشت. پیوند آن شاخه هوم سپند، درخت خشکیده را به ناگهان و به یکپارچگی سبز و زنده میکند و برای همیشه سرسبز میدارد.
آنگاه که «پوروشسپ» (پدر زرتشت) و «دوغدو» (مادر زرتشت)، به پیمان میآیند؛ پوروشسپ، شاخهای از آن هوم زندگیبخش را از فراز درخت پیر، میچیند و به دوغدو ارمغان میکند. دوغدویی که پیش از این دربردارنده فره زرتشت بود، اکنون فروهر او را نیز در آغوش دارد.
اما گوهر تن زرتشت نیز در آغاز از آن اهورا بود. اهورا آن گوهر را به باد میسپارد. باد تیزرو آن گوهرِ گوهران را به آغوش ابر میدارد. ابر آورنده شادی و خرمی، گوهر تن زرتشت را ارمغان باران میکند و باران، دانهدانه بر زمین بهاری تازهشکفتهای فرو میافتد که چراگاه گاوان پوروشسپ و دوغدو است. گوهر تن زرتشت از باران به آغوش سپندارمذ راه مییابد و زمین سپند، آنرا به اندام گیاه سبزی فرو مینهد تا از آغوشش برویند و خوراک گاوان دوغدو شوند. دو گاو سپید و زیبا و زردگوشی که تا آن زمان نزائیده بودند.
پسانگاه، آن گوهر تن، از شاخه سبز گیاه، به شیر گاو راه مییابد. دوغدو، گاو را میدوشد و دارنده گوهر تن زرتشت نیز میشود. اکنون دوغدو، هم دارنده فره و فروهر، و هم گوهر تن زرتشت است. او هوم سبز و شیر سپید را به دستان پوروشسپ باز میسپارد تا آنها رابا هم بکوبد و درآمیزد. نوشیدنی «پراهوم» فراهم آمده را هر دو میآشامند و اکنون فره و فروهر و گوهر تن زرتشت در جان دوغدو آرام میگیرند.
ماهها از آن فرخنده روز میگذرد. سه روز مانده به زایش زرتشت، پرتوهای درخشانی از رخساره دوغدو سراسر خانه آنان را فرا میگیرد و به هنگام زایش او، «آناهیدِ» همیشه توانا و «اَشـی» نیک، نوازشش میکنند و زرتشت در روی آنان و در روی پدر و مادر میخندد.
آنگاه اشی نیک آوازی فرا میشنود و میگوید: «کیستی ای که سرودت به گوش من نازنینتر از همه سرودهاست؟» آنگاه پاسخ فرا میآید: «او زرتشت است! او که هنگام زادن و بالندگیاش، آبها خشنود شدند، گیاهان شادمان شدند، رودها برخروشیدند و گیاهان بردمیدند. او زرتشت است.»
این است داستان شگفت و زیبای زایش زرتشت در باورهای ایرانیان. سندی ناب و بیهمتا از احساسات پاک و دوستداشتنی نیاکان دور هنگام ما. سرگذشت غرورانگیزی که هیچگاه دستمایه آفرینشهای هنری امروز ما نشده است. داستان زایش زرتشت برای هنرمندان بزرگ ما چه چیزی کم دارد؟
نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ۸:۱٩ ق.ظ توسط آناهیتا،مهران | لينك به مطلبپيام هاي ديگران ()
دهم بهمن ماه جشن سده فرا میرسد
به خشنودی اهورا مزدا
در دل تاریک شب چه روشن است اینجا و درمیانه ی سرمای استخوان سوز چه گرم است اینجا .به آسمان زبانه میکشد و فروزان است به آسمان زبانه میکشد و گرم است و از ورای این زبانه ها سروشی به گوش میرسد سروشی که گذر سختی و سرما و باز آمدن روزگاری خوش را نوید میدهد.
از ورای این زبانه ها امید است که دوباره جان میگیرد و مهر است که در دلها فروزان میشود.
((فروزان باش در این خانه تا دیر زمان تا رستاخیز بزرگ و نیک بده به من ای آتش آفریده ی اهورامزدا رامش بسیار روزی بسیار زندگی بسیار رامش فراوان روزی فراوان زندگی فراوان پارسایی کامل...)) (آتش نیایش)
100 شبانه روز از آمدن زمستان بزرگ (از آغاز آبان ماه تا پایان اسفند ماه) می گذرد و 50 روز و 50 شب دیگر تا فرا رسیدن تابستان بزرگ (از آغاز فرودین ماه تا پایان مهر ماه) بر جای است.
در این هنگامه جشن سده بر پا میشود جشنی که ارمغان دارنده نور و گرماست.
زمین زندگی را از سر خواهد گرفت و آدمی شادمان از پشت سر نهادن 100 روز سخت زمستانی و با امید به گذرا بودن 50 روز بر جا مانده چشم به راه آمدن نوروز میشود.تا روزگاری نو را از سر گیرد .
آتش جشن سده در این هنگامه به پا داشته میشود و از ورای هزاره ها و هزاران بار بر افروختن بار دیگر برافروخته میشود تا از ورای تاریخ هزاران ساله اش ((هوشنگ شاه پیشدادی))را ببینیم بوته ای خشک ماری سیاه و سنگی چخماقی که به قصد کشتن مار انداخته میشود وشگفت اینکه سنگ به سنگی دیگری میخورد و آتش پدیدار میشود ((هوشنگ شاه شادمان شد و اهورامزدا را نیایش کرد که راز آتش بر او آشکار شده است و آتش را گرامی داشت و آن روز را جشن خواند.))

بر آمد به سنگ گران سنگ خرد
هم آن و هم این سنگ گردید خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده ماندگار
بسی باد چون او دگر شهریار
آتش سده در این هنگامه برافروخته میشود تا فراموش نکنیم که وارثان نور و روشنایی هستیم تا به یاد داشته باشیم که آتشی که هرگز نمیمیرد در دل ماست.تا به یاد آوریم هوشنگ شاه و دیگرانی را که در گذر این هزاره ها تنها با همازوری توانستند آتش این آفریده ی نیک اهورایی را پاسداری کنند و بر پا دارند.
((درود به تو ای آتش ای برترین آفریده نیک و ستودنی اهورا مزدا)) آتش نیایش
آتش سده به پاسداشت آشکاری راز آتش و به فرخندگی نزدیک شدن نوروز و به شادباش گذر 100 روز از زمستان سرد و تاریک بر افروخته میشود.
آتش جشن سده باز هم چون سالهای دیگر دهم بهمن ماه برابر با روز مهرایزد و بهمن ماه در هنگامه ای که تنها 50 روز دیگر تا نوروز بر جای است برافروخته میشود.
بر افروختنی همراه با آوای اوستا نوای دف بوی عود و کندر هلهله و فریادهای شادمانی و دستهای به هم گره شده ای که یادآور همازوری هستند همان همازوری و همدلی که تا به امروز با وجود فشارها سختی ها تاخت و تازها و تهمتهای ناروا و نا به جا در برابر نا ملایمات واپس ننشسته و هنوز هم به پاست .
((همازور بیم همازور هما اشو بیم))
جشن سده پیشاپیش بر شما خجسته باد.
شادزی و مهر افزون و پاینده ایران سربلند
هفتهنامهی امرداد
نوشته شده در جمعه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٧ ٤:۳٠ ق.ظ توسط آناهیتا،مهران | لينك به مطلبپيام هاي ديگران ()
آخرین گفتار کـــــورش بزرگ
سرتاسر امپراتوری خود را سر کشی کرد ، با توجه به وسعت کشورهای تحت کنترل کورش بزرگ ، هر سرکشی ماهها به طول می انجامید . او پس از مراجعت از آخرین دیدار از سرزمینهای پارس بر طبق عادات همیشگی ، به پرستش اهورامزدا پرداخت و قربانیان در این راه فدا کرد .او در واپسین روزهای عمر خود رو به فرزندان خود چنین گفت : من در طول مدت عمر خود هر آرزویی که داشتم برآورده شد ، دست به هر کاری که زدم پیروز شدم . دوستان و یارانم از تدبیر من برخوردار بودند .دشمنانم جملگی فرمانم را با رقبت گردن نهادند . قبل از من وطنم سرزمین کوچک و گمنامی بود که هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار میگرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترین و مقتدرترین و شریف ترین کشور آسیا به دست شما میسپارم . من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت ، سربلندی و کسب افتخار برای ایران زمین مغلوب شده باشم . جمله آرزوهایم برآورده شد و سیر زمان پیوسته به کام من بود . اما از آنجا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم . حتی در پیروزیهای بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم .حال که مرگ من نزدیک است خود را بسی خوشبخت میدانم زیرا : فرزندانی که خداوند بر من عطا فرمود همگی سالم و در عین حال عاقل هستند و وطنم ایران از همه جهات مقتدر و پرشکوه می باشد و آیندگان مرا مردی خوشبخت و کامیاب خواهند شمرد .

من پیوسته معتقد هستم که روح انسان پس از خروج از کالبد خاکی ، محو و فناپذیر نمی گردد .مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد میگردد به آتیه تسلط پیدا میکند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست . از کژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم . نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود . دیگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود
نوشته شده در جمعه ٧ تیر ،۱۳۸٧ ۱۱:۱۸ ق.ظ توسط آناهیتا،مهران | لينك به مطلبپيام هاي ديگران ()
جشن نوروز هیچ پیوندی با اسلام ندارد
بسیار گفته شده
و میشود که نوروز بزرگترین جشن ایرانیان و دیگر مردمانی که دارای فرهنگ ایرانی میباشند داری ریشه دینی است و با ادیان ابراهیمی و بویژه دین اسلام پیوند دارد این سخنان نادرست و بی پایه هستند که در درازای سده ها پس از دست یازی بیگانگان بر سرزمینهای ایرانی ساخته و پرداخته شده
است, بگونه ای که امروز این جشن باستانی نماد تاریخ و فرهنگ کهن مردمانی که خود از پیشتازان گسترش دانش و تمدن در جهان میباشند را با مشتی خرافه و رفتار ناسره در هم امیخته اند

به آیین نیاکن خویش و به کیش کوروش بزرگ باز بپیوندید
استاد سخن فردوسی توس به ما پیمان داده است
شود مردمی کیش و آیین ما.....نگیرد خرد خرده بر دین ما
بیاریم آن آب رفته به جوی..... مگر زان بیبیم باز آبروی
نوروز خجسته باد
نوشته شده در شنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٧ ۱٠:۳۸ ب.ظ توسط آناهیتا،مهران | لينك به مطلبپيام هاي ديگران ()
آيا زرتشتيان آتش پرست هستند ؟ اگر نه پس چرا آتشكده دارند ؟

خير ، كشف آتش در تاريخ ايران به زماني پيش از پيامبري اشوزرتشت مي رسد . و آتشكده ها پس از آن محلي براي تامين آتش اجاق خانواده ها و داراي احترامي ويژه بوده است . زرتشتيان به پيروي از نياكان آريايي خود همواره چهار آخشيج يعني هوا ـ خاك ـ آب و آتش را پاك كننده مي دانستند و تلاش مي كردند تا آنها را آلوده نسازند ، بلكه سرودهاي نيايش را براي هر يك داشتند .
در بينش اشوزرتشت خداوند را بايد در روشنايي جستجو كرد پس هر زرتشتي به هنگام نيايش رو به سوي روشنايي مي كند، هرگونه روشنايي درنماز تفاوتي ندارد . نور خورشيد ، ماه ، چراغ كه يكي از آنها نيز مي تواند روشنايي آتش باشد .
از سوي ديگر ايرانيان باستان ، آتش را نماد موجوديت خود يا نمادي از هويت ملي خود مي دانستند و به آن افتخار مي كردند زيرا آتش از بين برندة ناپاكي ها و روشن كنندة تاريكي ها است ، گرما و انرژي آتش چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد و آتش دروني انسان انديشه او را به خـردِ بي پايان اهورايي پيوند ميدهد ، پس زرتشتيان به پيروي از نياكان خود همچنان آتش را در آتشكده ها پرستاري مي كنند تا يادآور پويايي روشنايي در هستي باشد .
نوشته شده در شنبه ٧ مهر ،۱۳۸٦ ۸:۱۸ ق.ظ توسط آناهیتا،مهران | لينك به مطلبپيام هاي ديگران ()
جمعیت زرتشتیان
در مجموع جمعیت زرتشتیان در جهان در سال ۱۹۹۶ کمتر از ۲۰۰۰۰۰ بودهاست. بزرگترین جمعیتهای زرتشتی در ایران و هند میباشد. زرتشتیان هند که بعد از حمله اعراب، از ایران به هند کوج کردند در هند به اسم پارسیان شناخته میشوند و از شهروندان خوشنام و ارزشمند هندوستان بشمار میآیند. زرتشتیان ایران هم بیشتر در حوالی شهرهای تهران، یزد و کرمان و تعدادِ کمی نیز در اصفهان، شیراز و اهواز ساکن هستند.
نوشته شده در دوشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٦ ۱٠:٠٠ ق.ظ توسط آناهیتا،مهران | لينك به مطلبپيام هاي ديگران ()

یک نام
من آن آرام شیر بیشه های دور دستم،
من آن آتشفشان سر به دامانم،
من آن گرینده ابر بی غبار بی کرانم،
من آن خورشید بی مرگ درخشانم،
من آن بوفان خاموشم که خون از هیبتم جوشد،
من آن شعر بلند شاعر گمنام تاریخم،
من آن سیمرغ کهسارم ، که زال از خون من نوشد،
من آن آتشگه پوسته سوزانم،
من آن شمشیر بّرانم، که یاران را نگهبانم،
من آن پردیس بی دوزخ، من آن کردونه ی مهرم،
من آن گهواری رستم، من آن پمانه ی حافظ،
من آن فرهاد شیرینم، من آن فریاد خیامم،
من آن پاکم که از هرننگ ، بی رنگم،
من آن دریای بی پایان پر موجم،
من آن دور آرزوی هر ابر مردم،
من آن افسانه ی خضرم که دارم عمر جاویدان،
من آن رازم، که در ژرفای هر اندیشه مأوایم،
من آن زرّینه زنجیرم به ایوان انوشروان،
من آن مهرم که در درون هر دل ،آشیانم،
اگر دوزدی کامین جوید،
و گر بی گانه آشو بد،
من آن خشمم که می توفم،
من آن رعدم که می غّرم،
من آن مرز سپنتای گهر خیزم،
من آن خاکه عبیر آمیز و مشک آسای بی تایم،
من آن شهر امیدم ، سرزمین مهر تابانم،
من آن نام دل انگیزم،
من ایرانم،من ایرانم
(( استاد ابولقاسم پرتو))
نوشته شده در سهشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦ ۸:٢۱ ق.ظ توسط آناهیتا،مهران | لينك به مطلبپيام هاي ديگران ()
(( بیاری اهورامزدا))
چو ایران نباشد تن من مباد
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبیر بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .

نوشته شده در چهارشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٦ ٧:۳٤ ق.ظ توسط آناهیتا،مهران | لينك به مطلبپيام هاي ديگران ()
سال روز در گذشت اشو زرتشت |
روز ۵ دی ماه، سال روز در گذشت اشو زرتشت اسپنتمان است. باور مندان به انديشه، کردار و گفتار نيک آن وخشور، اين روز را با گرد هم آمدن و برپايی نيايش و خواندن "گات" ها، سرودهای آن ابر انسان به ستودن او و پيام هايش می پردازند. مرگ اشوزرتشت را در سن ۷۷ سالگی و در شهر بلخ و در هنگام خواندن نماز میدانند، (چند تنی نيز ۷۳ سالگی را هنگام در گذشتِ زرتشت میدانند). تا چند سالی پيش از اين، آگاهی چندانی از جایِ آرامگاه اشوزرتشت در دست نبود، اما بررسیهای تنی چند از پژوهشگران نشاندادهاست که آرامگاه اشوزرتشت میتواند، در کشورِ افغانستان و در جايی که بنا به ارزش و احترام صاحب مزار، آنرا "مزارشريف" ناميدهاند باشد. |
نوشته شده در دوشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٦ ۱٢:۳٠ ق.ظ توسط آناهیتا،مهران | لينك به مطلبپيام هاي ديگران ()